یادداشتی به بهانه شکست یزدانی از تیلور در مسابقات جهانی کشتی 2023

در جهان امروز ما هر روز و هفته و ماه و سال در حال رقابت هستیم و در این رقابت به طور مداوم اندازهگیری میشویم. رقابت با دیگران! و این دیگران میتوانند افراد دیگر یا گروههای دیگر و یا سازمان و شرکتها و موسسات و حتی کشورهای دیگر باشند.
در جهان فردی، میزان دارایی و زیبایی فرم بدن و میزان اعتبار حساب بانکی و میزان مدرک تحصیلی و موقعیت شغلی و میزان اعتبار اجتماعی و …ما اندازهگیری میشود و ما در رقابت با دیگران در تمامی این موارد هستیم. این رقابت در قالب گروهها، معنای دیگری دارد و شرکتها بر سر تراز مالی و ارزش سهام و گردش مالی و کیفیت نیروی انسانی و فرهنگ سازمانی و …رقابت میکنند و کشورها هم با دهها شاخص مانند GDP و GNP و دیگر شاخصهای اقتصادی و غیر اقتصادی به طور مداوم و هر روزه توسط نهادهای ملی و بینالمللی اندازهگیری میشوند و این چرخه رقابت را زنده نگه میدارند!
این چرخه بدون توقف اندازهگیری و رقابت، بر اساس شاخصهای خاصی در مقیاس فردی و گروهی و سازمانی و همچنین در مقیاس کشورها انجام میشود و ساختارها و سازوکارهای ویژه خود را در طول قرن گذشته میلادی تاکنون و به ویژه در سالهای پس از جنگ دوم جهانی یعنی سال ۱۹۵۰ به بعد ایجاد کرده است.حالا سوال این است که آیا حضور در این چرخه و قبول اندازهگیری مداوم و رقابت مداوم امری خوب و مطلوب است؟ آیا شاخصهایی که این اندازهگیری و رقابت بر اساس آن اتفاق میافتد، مورد قبول همه ملتها با فرهنگهای مختلف و باورها و ارزشها و پسندها و ناپسندهای گوناگون قرار دارد؟
مثلا در همین کشتی که ورزش باستانی ایرانیان بوده است، هیچگاه برد و باخت، این معنای امروزین را نداشته است. هر چند یک طرف همیشه خاک شده و پشتش به زمین می رسیده است، اما آن معنا و مفهوم از باختن، بسیار متفاوت از معنای باختن در کشتی امروز و در لیگ جهانی و المپیک و …است.باختن و بردن امروز در هر رشته ورزشی، بخشی از توسعه ملی و شاخصی برای اندازهگیری وضعیت کشور شما و ملت شما و خود شما در چرخه رقابت جهانی در همه چیز است. شما با این بردن و یا باختن به شهرت و ثروت و قدرت و دیگر مطلوبیت های جهان جدید میرسید و با باختن از اذهان پاک میشوید!
سوال مهم است است که غایت و انتهای این چرخه اندازهگیری و رقابت چیست؟معمولا آنقدر غرق این چرخه میشویم که کمتر به این سوال میپردازیم و مرتب برای بهتر بودن در این چرخه در مقیاس یک فرد یا یک کشور میدویم و میدویم و …قطعاً کشورها و شرکتها و افرادی که بر اساس شاخصهای جهان امروز بالاتر هستند، قویتر و بهتر و جذابتر ارزیابی میشوند اما معلوم نیست که اگر شاخصهای را تغییر دهیم، دیگر آن کشورها در صدر و بالای جدول ارزیابی باشند و لزوماً کشور ما در سطح بالایی بر اساس شاخصهای جدید نباشد!
اما تا وقتی نظام شاخصها برای اندازهگیری و تعیین میزان موفقیت و شکست، همین معیارهای فعلی در عرصه بینالمللی است که توسط سازمانها و فدراسیونها و مجامع جهانی تعیین و اجرا میشوند، هر طور که اندازهگیری کنیم و در هر موضوعی که رقابت کنیم، برنده تقریباً معلوم است. اگر موارد استثنا را لحاظ نکنیم، وضعیت برای کشورها روشن است.
در کشتی دیروز یزدانی و تیلور هم اگر از ماجرای ناداوری و دوپینگ بگذریم، جنس ورزش قهرمانی به جایی رسیده است که به شدت متاثر از علم مدرن و تکنولوژی است و از مرحله استعدایابی تا آموزش و توانمندسازی یک ورزشکار، همه مراحل شبیه یک پروژه طراحی شده و اکشن پلن مشخص دارد و به مرور سهم این گونه عوامل افزایش یافته و از سهم عوامل انگیزشی غیرمادی مثل عشق به وطن، مادر و عقیده کم میشود و تحریک و انگیزهبخشی از طریق این عوامل هم تاثیرگذار نخواهد بود.
به عبارت دیگر، نه شکست دیروز یزدانی معنای خاصی درباره کلیت و شخصیت و وضعیت ایرانیان به همراه داشت و نه پیروزی احتمالی او فرامتنی درباره انسان ایرانی مسلمان در دنیای جدید بیان می کرد. کشتی هم مانند هر ورزش دیگری و ورزش مانند هر محیط دیگری مثل کسب و کار و علم در دانشگاه و پست سیاسی در حاکمیت، برندههای کم و خیلی عظیمی از بازندهها را با خود دارد.چون در جهان جدید، آن چرخه اندازهگیری ورقابت، از اساس اینگونه شکل گرفته است و یک سکوی اول دور از دسترس و محدود برای عدهای محدود دارد که انسانها تحریک می کند و به حرکت وار میدارد تا از روی هم عبور کنند و برخی به پایین پرت شوند تا عدهای محدودی به سکوی اول برسند و بعد جایگاه خود را حفظ کنند و برای این حفاظت از اول بودن باز عدهای را به پایین پرتاپ کنند.
باید به انتهای این چرخه بیشتر فکر کرد. انتهای این افزایش نمودارها و رشد شاخصها چیست؟ آیا زندگی بشری به سمت عدالت بیشتر، رفاه برای همه، احساس آزادی در نسبت با طبیعت و جامعه و بهبود روابط انسانی اجتماعی در حال پیشروی است؟
پس چرا همچنان هدف اول سندهای بینالمللی رفع فقر مطلق است؟ آیا دویست سال گذشته، فرصتی مناسبی برای رفع فقر نبوده است؟ آیا فاصله صورت و قدرت ملتها متوازن شده و به هم نزدیک شدهاند؟
چرا تنهایی و افسردگی و استرس، مشکلات فراگیر بشر امروز و به ویژه در کشورهای توسعهیافته است؟
چرا معنابخشی به زندگی و لذت از زیست جمعی، تبدیل به آرزو و رویایی زیبا برای انسان مدرن شده است؟قطعا جهان گذشته ضعفهای اساسی داشته است و توصیه به بازگشت به قبل نه ممکن است و نه مطلوب! اما دنیای جدید نیز در انتهای این چرخه رقابت بدون توقف که ایجاد کرده است، تصویر روشن و زیبایی از آینده ندارد!
ضمن اینکه دنیای جدید بحرانهایی مانند تغییرات اقلیمی، تولید صنعتی و مصرف بی رویه که منجر به کاهش منابع زمین شده است را خلق کرده و این بحرانها در تاریخ بشریت، به این شکل سابقه نداشته است. ما تمام زمین را مصرف کردیم و آن را فرسوده و خسته کردهایم و تمام این اتفاقات در همین سالهای کمتر از یک قرن گذشته و به ویژه پنجاه سال گذشته رخ داده است و این چرخه مصرف با سرعت سرسامآوری رو به افزایش است و همین نگرانکننده است و نیاز به تفکر دوباره درباره معنای زندگی فردی و گروهی و سازمانی و ملی و بینالمللی را بیشتر نشان میدهد.
باید دید ایرانیان نسبتاً مسلمان نسبتاً مدرن به عنوان ملتی که هنوز به طور کامل به این جهان فعلی نپیوسته است، در امتداد تاریخ خود، چه خواهد کرد و چه تأثیراتی خواهد داشت؟ آیا ما میتوانیم بین دین و دنیا جمع کنیم و نحوی دیگر از زندگی با معنایی متفاوت و با شاخصهای متفاوت برای ارزیابی موفقیت و شکست ارائه کنیم و یا در همین جهان فعلی هضم خواهیم شد؟!
